به کجا چنین شتابان ؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟
هرروز ازخواب که بیدارمیشم میرم کنار پنجره اتاقم تا مثل همیشه
ملاقاتی که باحضور خورشید به دلم گرما میده ...
وقشنگ تر از همه اینها فرصت دوباره نفس کشیدنی که خدابهم دادتا دوباره
از نزدیک بیام به دیدنش...
....اماامروز انگار آسمون مثله همیشه نیست ....انگار میخواد گریه
کنه ...
نمیدونم چش شده؟...شاید اونم دلش برای خداتنگ
شده ...شایدم باآسمونیا دعواش شده...ولی انگار میخواد باهام حرف
بزنه ...ساکت!!! میخوام صداش رو بشنوم مثله اینکه داره گله
میکنه ...اماازکی؟؟؟
چی ؟؟؟منوبقیه ی آدما !!!آخه چراازمون دلخوری؟؟؟؟مگه چیکار کردیم ؟؟؟
.
.چیکارنکردین ؟!واقعافک میکنین هرروز میاین به دیدن خدا...؟شما چه
بنده هایی هستید که اشک های خدارو نمیبینید...آره خب اون خداست
نمیذاره بنده هاش از ناراحتیش ناراحت بشن ...اون داره خداییش رومیکنه
اماآیاشماها هم دارین بندگیش رومیکنین؟؟؟!!!
نه ....نه ..منه آسمون که دارم از این بالا میبینم غیراز بعضیتون همه در گیر
گناهین....
بیابالابامن ببین=
اون دخترارو ببین که باچه ظاهر زننده ای دارن خود نمایی میکنن ....اینا
اونایی هستن که آیات حجاب رو قبول ندارن ولی اسمشون مسلمونه!!!
یااون آقاپسری که صدای اذان رو میشنوه ولی هنوز کرکره مغازش بالاس
وداره بی اعتنایی میکنه...اینم که آیات ذکر ویاد خدارو قبول نداره!!!
اونجاروببین چند تانوجوون دارن پیرمرد بیچاره رو بخاطره خوردنش به دیوار
مسخره میکنن ...مگه نمیدونن اون قدرت دیدن نداره....دیدی چطوری داره آیات مربوط به تمسخر به سخره گرفته میشه !!!
وای اون کاسب روببین ...داره چیکار میکنه !!جنس توی مغازه داره امامیگه
ندارم .....پس آیات کم فروشا ودروغگوها هم وجودی ندارن...
یا اون ........
بسه دیگه ....دارم میترکم ....با این صحنه ها
فهمیدم من به هیچکدوم از آیات خدا اعتقاد ندارم ...من فکر میکردم که به
دیدار خدامیرم ......نمیدونستم دیدن من برای خدا جزناراحتی چیزی نداره ...
من هر روز دارم لبخند رو از لبای خدامیگیرم ...حالا درک میکنم که
خداحق داره خورشید رو ازمون بگیره ...
یا اینکه نذاره آسمون رو سر بنده هاش بباره....
ودر آخر حق داره آیات عذاب رو بر مانازل کنه که شاید بانزولشون به باور برسیم
اماخداجونم ازت خواهش میکنم به حق روسفیدی آبرودارات همه ی مارو
ببخش وبا رحمتت ما رو نسبت به آیاتت روشن کن
منبع: کانون گفتگوی قرانی
برچسب: ؟؟؟؟؟؟؟,
نویسنده: پرهام کریمی